شعر
بدون دیدگاه آری حکمی سزاوار است
برگذشتن از خطوط خیابان
از تقاطع چهارراهها
زیر شلاق باران که یکنفس فرود میآید
از چراغهای سرخ توقف
تا رگهامان انباشتهی شعری تازه شود
و رویاها
امید سبز شدن را
در دستهای دوباره برویانند
چرا که رویامان
بوسههایی تازهاند
بر زخمهایی کهنه
چرا که انار شکستهی دی
با یاقوت کلماتش
لبخندیست رنگین
بر روشنی هزار راه
امشب
راز دستهای تو را از دوردست
با جادههای این شهر مضطرب
پیوند میزنم
با دستهایم
روی گوشهی تازهی آواز مشترک
در خاطرهی دوبارهی گاز اشکآور
که چشمم را در هیاهوی صداها/ اکنون
اشکآلود کرده است…